مانیامانیا، تا این لحظه: 12 سال و 2 ماه و 13 روز سن داره

دختری بنام مانیا

24 ماهگی

عزیز دلم بهترین روزهای عمرمو دارم سپری میکنم. بودنت بزرگترین نعمتیه که خدا بهم هدیه داده. عاشقانه دوست دارم. به طور کامل جمله بندی میکنی و هر کسی که باهات برخورد میکنه از این همه تسلط رو جملات و کلمات لذت میبره و تعجب میکنه. زیباییات روز به روز داره بیشتر میشه خدا رو هزاران بار سپاس.. اشتهات این روزها یکم بهتر شده البته به لطف قرص فولیک اسید . از دیروز هم که شربت ویتان رو برات شروع کردم امیدوارم تاثیرات بیشتری داشته باشه . قشنگترین جمله ای که این روزا ازت شنیدم این بود: مامان، بیا بشین اینجا ،خسته ای یکم جوون بگیری :))))))))))))))) یعنی عاااااشقتم :-*   ...
12 مهر 1395

22 ماهگی

نمیدونم بچه ها از چند ماهگی حرف میزنن ولی دخترک من خیلی راحت کلمات رو تکرار میکنه و جمله بندی میکنه. بطور کامل منظورشو میفهمونه. عاشق بیرون رفتنه و هر وقت هر کسی میخواد قصد بیرون رفتن بکنه بدو بدو میره تو اتاقش کلاهشو میذاره سرش و میاد میگه "دَدَری" . یعنی بدون کلاهش پاشو از در بیرون نمیذاره. وقتی واسه خرید میریم خودش لباسها رو از رگالها انتخاب میکنه که براش بخریم. چند روز پیش رفته بودیم خرید مانتو برای من.. در یکی از اتاقهای پرو رو باز کرده که یه خانمی اونجا بود گفت: "سلام خاله ، خوبی، ممنون. "  بدون اینکه منتظر جواب باشه. بعد خودشو تو آینه دیده و ذوق کرده با اشاره انگشت به خانومه میگه : خاله" مانیاست...
29 خرداد 1395

21ماهگی

این روزا بیشتر کلماتی رو که میشنوه تکرار میکنه و بیشترشون رو هم درست میگه. بزودی دندونهای نیشش کامل میشه . فوق العاده اجتماعیه و اصلا تو جمع جدید و آدمای جدید غریبی نمیکنه و با همه سعی میکنه ارتباط برقرار کنه. موهاش فرفری شده و منو عاشق تر از قبل کرده. به لحاظ جثه هم ریز و ظریفه و از این بابت هم ناراحت نیستم . اتفاقا بخاطر داشتن همچنین نعمتی خدا رو هزاران بار شکر میکنم. امیدوارم که خداوند این سعادت رو به همه بده و همه منتظرا رو حاجت روا کنه. آمین
28 ارديبهشت 1395

تغییرات زیاد دخترک در 20ماهگی

دخترک زیبای من به صورت خیلی محسوسی تو سن 20ماهگی زبونش باز شد و تقریبا بیشتر کلماتی رو که میشنوه تکرار میکنه و گاهی سعی میکنه جمله هم بگه به صورت کوتاه البته. شیر ،موز،ماست ، آدامس،دایی، عمو ، عمه، عباس،مینا،خاله،معصوم،بشین و کلی کلمه دیگه که بطور صحیح ادا میکنه و جمله این چیه رو روزی هزار بار تکرار میکنه و اشیا و وسایل اطرافشو شناسایی میکنه. رو وسایل مامان و بابا خیلی خیلی حساسه و کسی حق نداره بهشون دست بزنه. همه وسایل مربوط به خودش و مامان و بابا رو میشناسه و دست میذاره روشون و اسم یکی از ما رو صدا میکنه. عاشقتم عزیز دلم...
24 فروردين 1395

از شیر گرفتن

دخترک چشم طوسیمو 17 اسفند از شیر گرفتم. خیلی دلتنگ شیر خوردنش میشم اما اتفاقی بود که باید میفتاد و خیلی هم به جا بود. چون خدا رو شکر بعد از اون اشتهاش بهتر شده و بهتر از قبل غذا میخوره.  
24 فروردين 1395

روزهای خوب

مانیا واکسن 18 ماهگیشو زد و خدا رو شکر برخلاف چیزی که تصور میکردم خیلی سخت نبود و دو روزه به حالت عادی برگشت. فعالیتهای روزانشو انجام میداد و فقط یکمی اشتهاشو از دست داده بود. اینروزها دخترکم دندونهای آسیاب بالا و پایینشو داره درمیاره و اینطور که معلومه 7-8 تا دندون با هم تو راهه. خدا رو هزار مرتبه شکر گوش شیطون کر اشتهاش بد نیست و غذای سفره رو استقبال میکنه و من دیگه از پختن غذاهای مخصوص بالاخره راحت شدم.  دایره لغاتش هم داره به تعدادشون افزوده میشه و کلمات خیلی با مزه ای رو ادا میکنه مثل: عبووووو: عباس(امیر عباس پسر دائیشو اینطوری صدا میزنه) اییی بااااای: ای وای بسه بسه: وقتی شیرشو میخوره تند میگه بسه مما: سما باب...
2 اسفند 1394